محمد ابراهيم آيتى

68

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

سفر دوم شام و ازدواج با خديجه « خديجه » دختر « خويلد » ( بن أسد بن عبد العزّى بن قصىّ ) كه زنى تجارت پيشه و شرافتمند و ثروتمند بود ، مردان را براى بازرگانى اجير مىكرد ، و سرمايه‌اى از مال خويش را براى تجارت با حقى كه براى ايشان قرار مىداد ، در اختيارشان مىگذاشت ، و چون از راستگوئى و امانت و مكارم اخلاق رسول خدا خبر يافت ، نزد وى فرستاد و به او پيشنهاد كرد كه اگر با سرمايهء « خديجه » و همراه غلام وى « ميسره » [ 1 ] براى تجارت رهسپار شام شود ، بيش از آنچه به ديگران مىداده است به وى خواهد داد . رسول خدا پذيرفت و با « ميسره » رهسپار شد تا به شام رسيد [ 2 ] . اين سفر چهار سال و

--> - و وليد بن عتبة بن أبى سفيان كه از طرف عمويش والى مدينه بود ، نزاعى پيش آمد و وليد به حكم آن كه حكومت مدينه داشت راه زورگوئى را در پيش گرفت . امام حسين عليه السلام به او گفت : به خدا سوگند كه بايد از در انصاف در آئى و گرنه شمشير خود را بردارم و در مسجد رسول خدا به ايستم و ( قريش را ) به « حلف الفضول » دعوت كنم . عبد اللّه بن زبير كه حاضر بود گفت : به خدا قسم كه اگر « حسين بن على ) چنين كند ، شمشير خود را برگيرم و به يارى وى برخيزم تا حق خويش بستاند يا همگى جان بر سر اين كار نهيم . مسور بن مخرمهء زهرى ( به كسر ميم اول و فتح ميم دوم ) نيز خبر يافت و چنان گفت . عبد الرحمن بن عثمان بن عبيد اللّه تيمى هم شنيد و همان سخن را بر زبان راند . سخنان اينان به وليد رسيد و از زورگوئى خويش منصرف گرديد و به ناچار از در انصاف درآمد ( سيرة النبى ، ج 1 ، ص 145 - 146 . الكامل ، ج 2 ، ص 26 - 27 . انسان العيون ، ج 1 ، ص 157 ) . [ 1 ] - سيرة النبى ، ج 1 ، ص 203 . [ 2 ] - سيرة النبى ، ج 1 ، ص 203 .